‏نمایش پست‌ها با برچسب واقعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب واقعی. نمایش همه پست‌ها

۱۶.۱۰.۹۰

مارمولک

یه روز یه آخونده میخواسته بره بالای منبر پاش گیر میکنه میخوره زمین و یه بسته پاسور(ورق) از جیبش میوفته، ورقا همش پخش میشن رو زمین همه مردم داشتن میدیدن. آخونده هم ریلکس خم میشه و ورقا رو جمع میکنه بعد میگرده تو ورقا یه ورقو نشون میده به مردم میگه: اینو میبینید؟ بی‌بیه گیشنیزه. اینو میبینین؟ این بیبیه دله . ولی هیچکدوم بی بی زینب نمیشن عوه عوه عوه عوه (گریه ی حضار).


پ.ن : این یک داستان واقعی بود

۵.۱۰.۹۰

نداشته‌ها در کارتون

گیر دادم که ژاپنی ها کارتونایی میسازن که چشمای شخصیتاش نصف صورتشونو گرفته

بعد دیدم ایرانیها هم کارتون میسازن که شخصیتای جوانش ریش دارن و نماز میخونن 

۱۵.۹.۹۰

۲.۷.۹۰

ترحم چوبیست از چوبهای جهنم

قبلاً به این اعتقاد داشتم که نباید به گدای کم سن و سال پول داد


یه روز یه آب هویج بستنی خریدم و نشسته بودم توی پارک و داشتم لذت میبردم که یه بچه گدا ظاهر شد
+ آقا یه لواشک میخری؟ آقا تورر خدا ... همــــ (ادای مظلومها رو در میاورد)
- دارم آب هویج بستنی میخورم لواشک میخوام چیکار؟
+ آقا بخر دیگه مگه چی میشه؟
- آخه چرا اومدی پیش من برو پیش اون آقاهه یا اون خانومه
+ مگه چی میشه؟
جوابش رو ندادم
+مگه چی میشه؟ .... آقا تورو خدا مگه چی میشه؟ .... مگه چی میشه؟ ...
[15 دیقه بعد]
+مگه چی میشه؟ .... یه لواشکه دیگه مگه چی میشه ؟
انقدر گفت مگه چی میشه که خودمم با خودم گفتم خب مگه چی میشه ؟ من ندم یکی دیگه میده بذا خودم بدم
بعد لواشک نخریدم ازش پول دادم بهش گفتم لواشکتو نمیخوام بجاش اینو میدم برو هر چی دوس داری بخر و بخور
[10 ثانیه بعد]
دوست فال فروشش اومد
+آقا یه فال میخری؟آقا تورو خدا ... همـــــ
- برو به اون دوستت پول دادم باهم یه چیزی بخرین
+اون نمیده بهم، تورو خدا تورو خدا
به اون پسره رو کرد پول میدی بهم باهم یه چیزی بخریم؟ پسره گفت نوچ! بعد رو کرد به من گفت ببین نمیده حالا یه فال بخر، تورو خدا تورو خدا . . .
- :|


و الان به این اعتقاد دارم نه تنها نباید به گدای کم سن و سال پول داد بلکه باید یه کتک مفصل هم زد 

۸.۵.۹۰

نوآوری در تعارف

+ آغا چن شد ؟
- قابل نداره داداش ،، امکان نداره بگیرم ،، این 5 تومنو مهمون من باش.


پ.ن : کی میشود "قابل نداره" واقعاً قابل نداشته باشد؟

۲۵.۳.۹۰

شکرالله

موبایل دوستمو گرفتم شماره‌ی یکی رو میخواستم بهم گفت :"تازه بهش زنگ زدم دکمه سبزه رو بزن تو هموناس" .
[من] : هه هه شکرالله کیه ؟ اسم پولی شده ؟ شکرالله ، هه هه
[اون] : خفه شو کثافت ! دوس دخترمه اسمش شکوفه‌س
[من] : :|

۱۲.۲.۹۰

در انتخاب پسوورد دقت کنید

[پشت تلفن]

+ محسن بابا! پسوورد این لبتاپت چیه ؟

- کی؟ لپ تاپ من ؟ واسه چی؟

+ لپتاپ خودت دیگه ، کامپیوتره خراب شده باید برم اینترنت خیلی ضروریه ،، پسووردش چیه ؟؟

- آخه ! مگه لپ تاپ محمد نیستش ؟ لپتاپ اونو وردار بابا!

+ مگه با تو نیستم میگم پسووردتو بده !!!!!!

- چیزه ! همم ! بنویسFarzanehlove

+ فرزانه لاو ها ؟ پدسّگ تو بیا خونه کارت دارم

۲۶.۱.۹۰

املا را تک ماده زده‌ایم

آدمی حستم که قبل اینکه متلبی رو تو وبلاگم بنویسم ، کلمه به کلمه رو بارها در عینترنت سرچ میکنم که قلت املایی نداشته باشم .

تمام قسمت ها یه طرف اون ۲ دیقه یه طرف

- سلام نظرتون راجع به سریال قهوه ی تلخ چیه ؟

+ بد نیست فقط از مسؤلین خواهش میکنیم تیتراژشو بیشتر کنن

۳.۱.۹۰

برنامه‌ی کودک و نوجوان و بزرگسالان

برنامه‌ی عروسکی (کلاه قرمزی) پخش میشه ، 90% مخاطباش افراد 20 سال به بالان .


یکی از مخاطبای پرو پا قرصشم خودمم :)

۲۷.۱۲.۸۹

IQ در حد ...

دوستان عرب زیاد دارم فقط چند نمونه از مکالمات پیش آمده رو می نویسم

+ ئه تو ایرانی هستی؟
آره -
ببینم میثم اکبری رو میشناسی؟+
هممم نه! خواننده‌ست؟-
نه ایرانیه اونم +

یا

رو تو دانشگاه انجام بدیمhomeworkبیا +
نه من هوم وُرکمو تو خونه انجام میدم-
من وسایل دارما میخوای بهت قرض بدم؟+

یا

ببین چسب داری ؟-
! نه ولی خودکار دارم اگه میخوای+

۴.۱۲.۸۹

فحشها آپدیت میشوند

تو فروشگاه بودم ، یه مشتری خریدشو یادش رفت ببره.

[فروشنده] : حاجی نایلونتون یادتون رفت .

[طرف] : حاجی باباته !!!!!!

فروشنده هم که هنگ کرده بود معذرت خواهی کرد و پلاستیکو داد دست طرف

۹.۹.۸۹

صحنه

پیرمرد آلزایمری بهونه‌ی پدرش رو می گرفت

بهش گفتند: پدرت فوت شده، زنده نمی‌شه که

به تلوزیون اشاره کرد گفت: چطور خمینی زنده شده داره برام دست تکون میده؟؟ مگه بابای من کمتر از خمینی‌ه ؟

۱.۹.۸۹

چطور یک ایرانی‌ را در خارج از کشور تشخیص دهیم ؟ ۳

وقتی‌ در سینما نشستی، دونفر بلند بلند حرف میزنند دارن میان، یه جا میشینن، ولی‌ یه زوج خوشبخت میان میگن " اینجا جای ماست، اشتباه نشستین"، بلند میشن و سر جای خودشون میشینن

صحنه‌ی بوسیدن : یهو صدای هایو هوی میاد ، یکی‌ میگه اوف ، اون یکی‌ میگه آآه

و در آخر شخصیت بد داستان میمیره ، همون دو نفر بلند میشن واسه دست و سوت زدن



پ.ن‌ : منظور من همهٔ ایرانی‌‌ها نیست ،منظورم اون دسته از ایرنیهاییست که آبروی ایرانی‌ رو می‌‌برن.

۲۸.۸.۸۹

حاج آقا!! بازار کساده؟

- سلام حاج آقا ! چند وقتیه هوس تجدید فراش به سرم زده، اگه زن تو دست و بالتون دارید معرفی‌ کنید ، با هم بریم خواستگاری .

+ کمر خودم که بیل نخورده، اگه بود خودم می‌گرفتم .


پ.ن : این دیالوگ واقعیه ، شاهدش خودمم