‏نمایش پست‌ها با برچسب بلند. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بلند. نمایش همه پست‌ها

۲.۷.۹۰

ترحم چوبیست از چوبهای جهنم

قبلاً به این اعتقاد داشتم که نباید به گدای کم سن و سال پول داد
‌
‌
یه روز یه آب هویج بستنی خریدم و نشسته بودم توی پارک و داشتم لذت میبردم که یه بچه گدا ظاهر شد
+ آقا یه لواشک میخری؟ آقا تورر خدا ... همــــ (ادای مظلومها رو در میاورد)
- دارم آب هویج بستنی میخورم لواشک میخوام چیکار؟
+ آقا بخر دیگه مگه چی میشه؟
- آخه چرا اومدی پیش من برو پیش اون آقاهه یا اون خانومه
+ مگه چی میشه؟
جوابش رو ندادم
+مگه چی میشه؟ .... آقا تورو خدا مگه چی میشه؟ .... مگه چی میشه؟ ...
[15 دیقه بعد]
+مگه چی میشه؟ .... یه لواشکه دیگه مگه چی میشه ؟
انقدر گفت مگه چی میشه که خودمم با خودم گفتم خب مگه چی میشه ؟ من ندم یکی دیگه میده بذا خودم بدم
بعد لواشک نخریدم ازش پول دادم بهش گفتم لواشکتو نمیخوام بجاش اینو میدم برو هر چی دوس داری بخر و بخور
[10 ثانیه بعد]
دوست فال فروشش اومد
+آقا یه فال میخری؟آقا تورو خدا ... همـــــ
- برو به اون دوستت پول دادم باهم یه چیزی بخرین
+اون نمیده بهم، تورو خدا تورو خدا
به اون پسره رو کرد پول میدی بهم باهم یه چیزی بخریم؟ پسره گفت نوچ! بعد رو کرد به من گفت ببین نمیده حالا یه فال بخر، تورو خدا تورو خدا . . .
- :|
‌
‌
و الان به این اعتقاد دارم نه تنها نباید به گدای کم سن و سال پول داد بلکه باید یه کتک مفصل هم زد 

۲۷.۱۲.۸۹

IQ در حد ...

دوستان عرب زیاد دارم فقط چند نمونه از مکالمات پیش آمده رو می نویسم

+ ئه تو ایرانی هستی؟
آره -
ببینم میثم اکبری رو میشناسی؟+
هممم نه! خواننده‌ست؟-
نه ایرانیه اونم +

یا

رو تو دانشگاه انجام بدیمhomeworkبیا +
نه من هوم وُرکمو تو خونه انجام میدم-
من وسایل دارما میخوای بهت قرض بدم؟+

یا

ببین چسب داری ؟-
! نه ولی خودکار دارم اگه میخوای+

۱۵.۱۰.۸۹

ژل مید این خارج

با رفیقم تو بستنی فالوده فروشی بودیم که یکی‌ از رفقا زنگ زد گفت : یه ژل می‌خوام خیلی‌ خوب باشه و خارجی‌ باشه، حالا چون تو خارج بودی برو یه ژل برام بخر که مارک باشه و فلان و فلان

به رفیقی که باهام بود گفتم بریم یه ژل بخرم واسه فلانی، گفت : پایه باش اذیتش کنیم. ما هم که پایه

اومد یه لیوان یه بار مصرف از همون بستنی فروشی گرفت ، خیلی‌ کم فالوده ریخت ، یه خورده بستنی ، یه خورده آب ، نوشابه هم ریکه یه خورده، خواست بره بشاشه توش دیگه نذاشتم گفتم گناه داره

همینو بردیم خونه، یه ژل داشتم که تقریبا تموم بود یه خورده داشت ، این معجون رو ریختیم تو جعبه خوب قاطی‌ کردیم. بعد در جعبه رو بستیم . ژل رو تحویل دادیم و گفتیم که ژل طبیعیه و از این حرفا و تو یخچال نگهداری کن.(واسه بستنیش)

ما رفتیم و خودمونو واسه فحش هاش آماده کردیم

بعد ۲ ۳ روز زنگ زد گفت : حاجی دمت گرم! ژل خوبیه ! مو رو خوب نگه میداره، ولی‌ نمی‌دونم چیه صبحا که از خواب پامیشم مورچه جمع می‌شه دور سرم،، این پدرسگ داداشم هم ور میداره استفاده می‌کنه ، ببین میتونی‌ یکی‌ دیگه برام بیاری ؟

۹.۹.۸۹

در اینگونه مواقع . . . خفه شو!!

-دارم با دوست پسرم به هم میزنم

+خوب میکنی‌ ، اون بوزینه لیاقت تو رو نداره

-اصلا از تو انتظار نداشتم، از اون بد میگی‌ که چی‌ ؟ چی‌ گیر تو میاد ؟ خجالت نمیکشی ؟ اصلا خیلی‌ هم دوستش دارم می‌خوام برگردم


-دارم با دوست پسرم به هم میزنم

+ چراا؟ اون که پسر خوبیه. شاید اشتباه از تو باشه ، یه خورده بیشتر فکر کن ، زود تصمیم نگیر .

- تو اصلا منو درک نمیکنی‌ ، تو چه میدونی من چی‌ میکشم ؟ داری از اون طرفداری میکنی‌ ؟؟ از تو انتظار نداشتم، اصلا می‌خوام به هم بزنم به تو چه !!!!

۱.۹.۸۹

چطور یک ایرانی‌ را در خارج از کشور تشخیص دهیم ؟ ۳

وقتی‌ در سینما نشستی، دونفر بلند بلند حرف میزنند دارن میان، یه جا میشینن، ولی‌ یه زوج خوشبخت میان میگن " اینجا جای ماست، اشتباه نشستین"، بلند میشن و سر جای خودشون میشینن

صحنه‌ی بوسیدن : یهو صدای هایو هوی میاد ، یکی‌ میگه اوف ، اون یکی‌ میگه آآه

و در آخر شخصیت بد داستان میمیره ، همون دو نفر بلند میشن واسه دست و سوت زدن



پ.ن‌ : منظور من همهٔ ایرانی‌‌ها نیست ،منظورم اون دسته از ایرنیهاییست که آبروی ایرانی‌ رو می‌‌برن.

۱۹.۸.۸۹

پدر همیشه صلاح بچه‌شو می‌خواد

بچه بودیم ، یه مرد خوش اخلاق مهربون همسایمون بود که بابام خیلی‌ باهاش مخالف بود،

یه روز داداشم از بابام پرسید : چرا اینقد از مرده بد میگی‌، چرا از جلو در خونه‌ش رد نشیم ؟ چرا باهاش حرف نزنیم؟ ، اون که همیشه میخنده ، خوش اخلاقه ...

بابام حرفشو قطع کرد گفت : آخه تو چی‌ میفهمی ؟ من که نمی‌خوام کونت بذارم ، اونی که بهت می‌‌خنده می‌خواد ...

.

.


چند سال بعد معلوم شد مرده چیکاره‌ بوده و من کونم رو مدیون پدرم هستم

۱۳.۸.۸۹

بهترین مملکت را داشتیم اگر ...

در دوبی‌ با دوستم سوار ماشین شدیم ، او راننده بود، کمربند را بست ، به من گفت کمربند ببندم ، با شخصیت رانندگی‌ کرد ، قانونمند ، حق کسی‌ رو ضایع نکرد ، بی‌خود و بی‌ جهت بوق نزد ، به زنی‌ نگاه بد نکرد ، با خودم گفتم چه دوست با شخصیتی دارم

همون دوست در شیراز ، سوار ماشین شدیم ، کمربند نبست ، لایی کشید، سبقت غیر مجاز گرفت ، چراغ قرمز رد کرد ، برای هر زن بوق زد، خلاصه هر کاری بود کرد

طاقت نیاوردم، پرسیدم چرا ؟

گفت : اینجا ایرانه.

۱۱.۸.۸۹

و اینگونه خود را ارضا کرد

گفت می‌خواهم مرد شوم

سیگاری خرید و کشید


گفت می‌خواهم پولدار شوم

از روی مهر بر سر هر کس کلاهی گذاشت


گفت می‌خواهم یار و همراه زندگی‌ پیدا کنم

در پارک‌ها چرخید و شماره خیرات کرد


گفت می‌خواهم آزاد باشم

مُرد